کارکردهای قصه برای کودکان                                            کودکان شیفته ی قصه و قصه گویی هستند و قصه ، تاثیری عمیق بر روان ، زبان ،‌ رفتار و شخصیت کودک می گذارد. برخی تاثیرات قصه بر کودکان عبارت اند از:

1- زبان آموزی: قصه ها،‌ کودک را با واژگان، اصطلاحات ،‌ نام ها، ضرب المثل ها و ... آشنا می سازند و از این راه ،‌ علاوه بر ایفای نقش مهم و جدی در زبان آموزی،‌ فرصت خوبی برای  اصلاح لغزش ها و اشکالات زبانی ایجاد می کنند. در کنار قصه گویی می توان از کودکان خواست تا مثلاً بگویند که نام قهرمان چه بوده ، از کجا حرکت کرده، چه دیده، چه گفته و چه انجام داده است. در قصه چه عناصر دیگری وجود داشته و ... و قصه گو چه ویژگی ها و قصه چه روندی داشته است. با طرح این سوال ها در پایان قصه، می توان به کودکان کمک کرد تا درباره ی فضای قصه ، قهرمانان قصه و حوادث قصه گفت و گو کنند.

2- انتقال مفاهیم: قصه به علت کشش ، زیبایی و نقشی که در برانگیختن حس کنجکاوی دارد، می تواند بسیاری از مفاهیم را به کودکا منتقل کند. هم چنین با انتقال مفاهیم ، به روش غیرمستقیم، نه تنها باعث جذب بهتر و سریع تر مفاهیم به ذهن و زبان کودک می شود بلکه فهم آن ها را عینی تر و ساده تر می سازد، به همین دلیل، قصه گویی از جدی ترین و بنیادی ترین روش های انتقال مفاهیم به دنیای مخاطبان، به ویژه کودکان ، به شمار می آید. مفاهیم ساده ی علمی ، طبیعی و حتی معنا و مفهوم واژگان را طی قصه و گاه بدون نیاز به توضیح ، می توان منتقل کرد.

3- تقویت حس کنجکاوی: قصه ها به علت دربرداشتن زنجیره ی حوادث ، کودک را وا می دارند که به تعقیب حوادث بپردازد یا آن چه را در قصه می شنود، در دنیای بیرون جست و جو کند. کودک پس از شنیدن قصه، انگیزه های بیشتر و کنجکاوی افزون تری برای چنین کاری پیدا می کند. گفتنی است که ما باید از نیرو و انگیزه ای که قصه در کودکان ایجاد می کند، بهره گیری و استفاده کنیم.

4- پرورش قدرت تخیل و خلاقیت: در قصه ها عنصر تخیل بسیار قوی و موثر است ؛ در بسیاری از قصه ها، عناصر تخیلی حضوری برجسته دارند. تخیل کودک با شنیدن و خواندن داستان پرورش می یابد. گاه دیده شده است که کودک هنگام بازگو کردن داستانی که شنیده است ، به دخل و تصرف در آن می پردازد یا داستانی بر همان مبنا می اسد. اگر این تخیل جهت داده شود، راه برای کشف استعداد کودکان است.

از منظر دیگر، کودکان هنگام گوش دادن به قصه، عناصر ، فضا و حوادث آن را در ذهن خویش می آفرینند و معمولاً خود را در قالب قهرمان قصه قرار می دهند؛ به این ترتیب حداقل تا پایان قصه غرق تخیل در آن اند. با طرح پرسش هایی در پایان قصه ، می توان این فضای تخیل و تجسم خلاق را وسعت و عمق بخشید. همراهی یک نغمه ی مناسب نیز به وسعت دامنه و عمق بخشید . همراهی یک نغمه ی مناسب نیز به وسعت دامنه و عمق تخیل کمک می کند. برای ثبت این فضا که خود زمینه ساز بروز استعدادها و خلاقیت کودکان است، می توان نقاشی برای قصه،‌ کاردستی مناسب قصه و نمایش آن قصه را در زمره ی فعالیت های هنری پس از قصه قرار داد.

5- آشنایی با واقعیت های زندگی: کودک با شرکت کردن در تجربه های تلخ و شیرین قهرمانان قصه، با واقعیت ها آشنا می شود و روش های مواجهه با مشکلات را در می یابد. به قول شارل پرو:‌«کودکان را می توان از طریق قصه های دل چسب و دوست داشتنی متناسب با توانایی های آنان با واقعیت های زندگی آشنا کرد. آن ها در موقع گوش دادن به قصه ، مفاهیم پنهان در لابه لای واژه ها را درک می کنند؛ هنگامی که قهرمان داستان در مرداب بدبختی غوطه می خورد، آن ها غمگین و نگران می شوند و وقتی که به جاده ی خوشبختی قدم می گذارد؛ فریادی از شوق برمی آورند و اگر بخت با شخصیت بد داستان یار شود، بی صبرانه انتظار می کشند تا او به سزای کارهای زشتش برسد؛ این ها همه دانه هایی است که در دل کودکانه کاشته می شود و تاثیر آن ، بروز حرکاتی از سر شادی یا غم است که خود، نشان از بارور شدن ذهن آن ها دارد».

6- انتقال ارزش ها: همراهی با قهرمانان قصه، باعث می شود که صفات ، فضیلت ها و ارزش های آنان با روح و جان کودک آمیخته شود. وقتی قهرمان به علت خوبی ، صداقت و بخشش مورد حسد یا ستم واقع می شود و سرانجام، همین ویژگی او را نجات می دهد،‌ عشق ورزی به این ارزش ها،‌همچون بذری در نهاد کودک افشانده می شود و میل به گریز و پرهیز از کسانی که زشتی ها و بدی ها را منتشر می کنند؛ نیز در وجود او بارور می گردد.

7- اصلاح رفتار: قصه ها می توانند به اصلاح ، بهبود و تغییر رفتار کمک کنند؛ به عبارت دیگر، مقصد قصه، عبرت آموزی بوده است. تردیدی نیست که اگر در پایان قصه،‌باب موعظه و نصیحت باز نشود و قصه خود ، آموزنده و عبرت آموز باشد،‌ چنین تاثیری را به صورت پنهان و پیدا در رفتار کودک خواهد داشت.

8- تعامل اجتماعی: اگر کودکان در جریان قصه فعال شوند و حتماً قبل از گفتن قصه،‌از آن ها بخواهیم که در پرسش و پاسخ های بعد از قصه شرکت کنند و نظر خود را در مورد قصه و قصه گو بگویند، توجه و دقت شنوایی آن ها تقویت می شود. هم چنین ، زمینه ای فراهم می شود که آن ها با سخن گفتن و بیان احساسات ، شیوه های ارتباط با دیگران را تمرین کنند. این شیوه ، به ویژه برای کودکان خجالتی و انزواطلب بسیار کارا و موثر است.

9- پیوند فرهنگی: قصه ها عامل انتقال میراث فرهنگی و پیوند میان امروز و گذشته اند. کودکان با شنیدن قصه ها به آرمان ها، آرزوها، رنج ها و شادی ها، باورها و نوع زندگی گذشتگان پی می برند. گویی، قصه ها پلی هستند که کودکان امروز را به روزگار گذشته می برند. قصه ها نوعی آموزش تاریخی نیز هستند، چون از لابه لای آن ها، تصویری از گذشته فراروی خواننده یا شنونده قرار می گیرد. 

 

 

 

ما، کودکان و قصه ها

1- هم خوان با احساسات و علایق کودکان و هماهنگ با فضای ذهنی آنان باشند. داستان های بزرگسالانه یا کاملاً مبتنی بر منطبق بزرگسالان ،‌کشش و جاذبه ی چندانی برای کودکان ندارند. 

2- دارای ساخت داستانی مناسب کودکان باشند، در کودک انگیزه ی تعقیب ماجراها را ایجاد کنند، هیجان انگیز باشند و از منطق داستانی تبعیت کنند.

3- کوتاه و جذاب باشند؛ درست است که قصه های پر کشش و جذاب،‌طولانی هم می توانند باشند ولی قصه ی کودکانه باید کوتاه باشد.

4- ساده باشند و در آن ها از مطرح کردن شخصیت های متعدد ،‌ حوادث تو در تو و طرح پیچیده و مبهم خودداری شود.

5- با ظرفیت روانی مخاطب و شرایط زمانی که در آن قصه بیان می شود، هماهنگ باشند.

6- با مخاطبان خود هم خوانی فرهنگی داشته باشند، ممکن است در یک قصه عناصری حضور داشته باشند که به علت نا هم خوانی فرهنگی، درک و در نتیجه ،‌جذب ذهن و روان کودک نشوند.

7- به گونه ای باشد که کودک، نتواند از همان آغاز،‌انتهای آن را حدس بزند. کودکان معمولاً چنین قصه هایی را دوست ندارند.